امید ایران

حاشا که بچّه بسیجی میدان را خالی کند...

امید ایران

حاشا که بچّه بسیجی میدان را خالی کند...

امید ایران


⚠برای مبارزه با باطل، #حق_را_منتشر_کنیم
⛔حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند...
✌نَحنُ صامِدُون؛ فَإِنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُون
✊DOWN.WITH.usa

۲ مطلب با موضوع «هنرِ مردانِ خدا» ثبت شده است

 

 

منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، قطعه مثنوی «چشم‌انتظار» را به چشم‌های تا ابد منتظر کودکان شهدای مدافع حرم تقدیم کرده است:

 

از تَسَلای دل‌آشوبیِ زینب به دمشق   -   گفته بودی که شبی باز تو گردی رَهِ عشق
گفته بودی که پس از یاریِ زینب به بلا   -  می‌بری بر سر دوشت تو مرا کرب و بلا 

داده بودی تو مرا قول به بین‌الحرمین   -  روضه‌خوانی ز وفاداریِ عباس و حسین 
کربلا رفتی و من را تو به‌جا بنهادی   - پس چه شد قول که بابا تو به طفلت دادی؟

باوفا، مرد وَ قولش، تو خودت می‌گفتی  -  وعده ناکرده وفا، رفتی و در خون خفتی 
ای که دیدارِ رخ ماه تو شد رؤیایی   -  چه شد آن قول که گفتی ز سفر می‌آیی؟  

همه‌شب تابه سحر من به تو می‌اندیشم  -  چه شد آن قول که دادی نروی از پیشم   
 ای به خون غرقه رخت جلوۀِ زیبایی‌ها   -  رفتی و بی تو من و مادر و تنهایی‌ها  

بی تو خونِ‌ِ جگر از چشمِ بلادیده روان   -  بی تو آخر چه کنم ای همه جانم به جهان ؟ 
ای سفرکرده که بردی ز کفم دل به دمشق  -   تا ابد یاد تو و مادر و من، روضۀِ عشق 

خاطرات من و آغوش تو، گل بوسه و ناز  -  گوشۀِ چشم تو و رویِ من و قصه دراز 
 بعد تو تا به ابد، قلبِ من و داغِ تو، آه  - دیده  بر در به تمنایِ تو در قاب نگاه

ای که رفتی به علمداریِ زینب جایی  -  در کدامین سحر اِی رفته تو پس می‌آیی؟!  
رفته بودی که حرامی نبرد ره به حرم  -    آخر عباس شدی در پی زینب پدرم؟  

ای به سودای حرم رفته به صحرای جنون  -  آمدی باز، ولی پاره تن و غرقه‌به‌خون
بر سر دست به خون غرقه تنت آوردند  - تکه و پاره و گلگون‌کفنت آوردند

ای ز بند من و مادر شده یک‌باره رها  - رفتی اما نرود یاد تو از خاطره‌ها  
بی تو شب‌ها که سحر شد به تمنای لبت  - همۀِ کودکی ام شد تلف اندر طلبت

من و مادر همه‌شب چشم‌به‌راهِ تو پدر -  تا سحر دیده بدوزیم غریبانه به در 
ای که با غافلۀِ عشق و ولا هم‌سفری -  می‌شود بازبیایی و تو ما را ببری  

بی تو بابا به خدا مادر و من دق بکنیم   -  تا به کِی در غم هجران تو هق‌هق بکنیم
می‌شود باز تو در خانۀِ ما پا بنهی   -   می‌شود باز مرا در بغلت جا بدهی 

می‌شود باز کشی دست نوازش به سرم  -  اشک خونین تو کنی پاک ز چشمان ترم
دل من تنگ برای بغلت شد بابا  - وعدۀِ آمدنت از چه غلط شد بابا 

تا ابد چشم‌به‌راه تو ولی  می‌مانم  -  تو نمی‌آیی و من گرچه یقین میدانم 
با خیال تو مرا چشم‌به‌راهی خوش‌تر – هر نفس با غم هجران تو آهی خوش‌تر   

سال نو می‌رسد از راه، وَ ما تنهاییم  -   به خدا بی تو دگر خانه نمی‌آراییم
شیشه پنجره‌ها بی توخوشا خاکی‌تر – خانۀِ غم‌زده از داغ تو افلاکی‌تر 

اصلاً این عمر بگو یک‌شبه بر ما گذرد – خرمن جان مرا آتش یغما  گذرد 
عیدم آن روز که بودی تو کنارم بابا  -   بی تو دیگر به خدا عید ندارم با

عید ما بودی و رفتی و دگر بی عیدیم  - بی تو بابا من و مادر ز جهان بی‌قیدیم 
گفته بودی سحری باز تو پس می‌آیی   -   مانده‌ام منتظرت بر گُذرِ تنهایی‌ 

آسمان باز دلش کرده هوای باران  -  بر زمین غرقه‌به‌خون نعشِ علم برداران 
باز افتاده زمین غرقه‌به‌خون‌ها پدری  -  دیده‌ای تا به ابد مانده دوباره به دری 

دست و مشک و علم و فرق دوتای قمری  -  عشقِ زینب کِشَد این نقشِ شکوه از پدری 
دل فقط کرده خوشم وعدۀِ او را به ظهور  -   اندر این عالم ظلمانی بیگانه به نور 

دانم آن یوسف گم‌گشته سحر بازآید  -  برده صد غافله دل را به سفر بازآید  


به امید ظهور حضرت یار ...
شنبه 15 اسفندماه 1394- منصور نظری


🌷 #یک_آیه


💠 وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛

📜وقطعا مى‌دانیم که سینه تو از آنچه مى‏‌گویند تنگ مى‌‏شود، پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از سجده‏‌کنندگان باش و پروردگارت را پرستش کن تا اینکه تو را یقین (مرگ) فرا رسد.

📌سوره مبارکه حجر: ٩٧-٩٩


#صبر #حق_را_منتشر_کنیم